تبلیغات
بهترین وبلاگ اساسین کرید - Assassin's Creed


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

صفحات جانبی:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

Assassin's Creed

دوشنبه 15 آبان 1391-06:21 ب.ظ

 

تاریخ جدید؛دشمنان جدید(بیشتر بدانید4)

 

 

 

بخشی از دشمنان موجود در بازی...

 

*********

 

نبردها در نسخه اول بازی عامل بالقوه ای برای رشد معیارهای خسته کنندگی و یکنواختی بازی بودند. قالبا اکثر دشمنان حرکات ، رفتارها و درگیریهای یکسانی را از خود نشان میدادند.بازی جدید به شما یک سری دشمنان جدید را معرفی میکند،که هر کدام با رفتار و نوع نبرد خاص خودشان و با نقاط قوت و ضعف خودشان با شما رو به رو خواهند شد! دیگر نباید منتظر باشید با روشهای مشابه هر دشمنی را پیش رو بردارید بلکه اینبار با نبردهایی فوق العاده هیجان انگیزتر رو به رو خواهید شد .اینبار شما در درون بازی با درجه بندیهای مختلفی از نیروهای نظامی برخورد خواهید کرد که ویژگیها و هوش خاص خودشان را در بازی به نمایش خواهند گذاشت.آنها شامل کمانداران، گرز داران، تبر داران، نیزه دارن، شمشیرزنان حرفه ای، جنگجویان سلطنتی و از این دست هستند. جنگجویان به دسته های مختلفی تقسیم میشوند؛ جنگجویان ممتاز که سطح نبردی فوق العاده ای دارند و نبرد با آنها بسیار سخت است و همچنین جنگجویان عادی که به صورت گله ای به سمت شما حمله ور میشوند! اینبار همه دشمنان نمیتوانند مانند قبل از دیوارها بالا بروند بلکه دشمنان چابک خنجر بدست هستند که شما را تا بلندیها تعقیب میکنند تا شما را نابود کنند پس منتظر نباشید هر دشمن با زره سنگینی با گرفتن دیوارها خود را به بلندیها برساند! برخی دشمنان با داشتن شمشیرهای بسیار سنگین که با دو دست آنها را میگیرند نبرد را برای شما بسیار سنگین میکنند؛ نیزه دارها بیشتر دور می ایستند و نیزه را به سمت EZIO  میگیرند! در بازی هر گروه دارای رهبری ممتاز است که اگر او زنده باشد دشمنان تلاش بیشتری برای کشتن شما از خود نشان میدهند در حالی که با کشتن او میتوانید دشمنان را با مهارت خود متحیر کنید و بترسانید! تا بتوانید به راحتی آنها را از پیش رو بردارید و مسئله جالب اینکه دشمنان اگر فکر کنند شما در آن نزدیکی داخل محلهایی مخفی شدید با شمشیر یا نیزه خود به داخل محلهای مخفی فرو میکنند تا شما را شناسایی کنند! در کل نبردها زیباتر، هوشها بالاتر و واقعی تر درست شده است و ما را بسیار امیدوار کرده است.

 

*********

 

تغییر به سادگی ایجاد نمیشود...!

 

 

 

240 نفر= تیم بسیار بزرگ با دانشهای مختلف با ایده هایی جدید...

 

240 نفر به صورت کاملا مستقیم در هنر ساخت بازی Assassin's Creed II شرکت میکنند که اکثر آنها در ضمینه ساخت نسخه اول بازی نیز حضوری پر رنگی داشتند. هر کدام از این نفرات نقش تکه های یک پازل را برای ساخت هر چه بهتر بازی نسخه دوم ایفا خواهند کرد!تکه هایی که باید در کنار هم چیده بشوند تا بازیی با نام Assassin's Creed II شکل گیری شود. همه مشغول انجام وظیفه خود هستند، وظیفه ای که از قبل توسط کارگردان و تهیه کننده مجموعه به آنها واگذار شده است! حرکات نبردها و همچنین اثرات کنش و واکنشی با دنیای بزرگ بازی در شب و روز! هنوز در دست ساخت توسط سازندگان است. سیستم کنترلی بازی نیز زیر نظر متخصصاص گروه در حال طرح ریزی ها طبق نوع پلتفورم و بر پایه کارایی آن در حال درست شدن است. بازی در برخی موارد مانند نسخه قبلی است و تغییرات زیادی در آن قسمتها دیده نمیشود مثلا سوار کاری با اسب وجود دارد و همچنین بالا رفتن از برج ها و دید زدن نیز تکرار میشود. به هر حال حالت بازی جدید است،سندیت تاریخی هنوز در اولویت های اصلی قرار دارد(تایید نمیکنم! در نسخه اول صحت تاریخی ندیدم!) از همین رو آنها از تاریخ شناسان دانشگاه نوتردام کمکهای زیادی را گرفته اند.این دوره از زمان که بازی در آن در گذر است واقعا فوق العاده  و غیر قابل باور است و پر شده از اتفاقات مختلفی که در دل این بازی نیز میتوانید بسیاری از آنها را مشاهده کنید.در یک اتفاق زشت ولی واقعی رهبر خانواده Pazzi سعی کرد یکی از سیاست مدارن بزرگ ایتالیا یعنی لئونارد زو دی میدیسی را که در یکی از مراسم یکشنبه عیدپاک شرکت کرده بود را ترور کند. در این اتفاق برادر مدیسی بعد از زخمی شدن کشته میشود ولی خود مدیسی فرار میکند. مدیسی و هم پیمانان او با اعتصاب و جنگ و درگیری جنگهای خیابانی شدیدی را بر علیه خانواده Pazzi  به وجود آوردند، ولی در اخر نتوانستند خیانتکار خانواده Pazzi  را از بین ببرند.اتفاقات شلوغ و پر هم همه ای از این دست واقعا کمی سخت و غیر قابل باور است که چطور تیم یوبی سافت قصد طراحی و پیریزی این اتفاقات را در بطن یک بازی در حال جوشش و حرکت دارد! به تصویر کشیدن ایتالیایی که در آن موقع نیز محل باندهای مافیایی و خانواده هایی از این دست بود! واقعا سخت و حساس است!پرش از دوره ای از گذشته و آمدن در دنیای جدید دوره رنسانس کار بزرگی است و این تغییرات به سادگی قابل نفوذ به بازی نیست،این تغییرات یک گروه بزرگ و پر امکانات و پر تمرکز را طلب میکند تا یک بازی بزرگ تاریخی را درست کنند.صداهای موجود در بازی اینبار احساسات متفاوتی را به بازیکن منتقل خواهند کرد، احساساتی که به جو و نوع حالت خانواده های مافیایی بازی بیشتر بیاید! و بازی را به سمت شنیدنیهایی بیشتر سوق میدهد، با عبور از کش مکش و درگیریهای درون بازی که در هر گوشه ای دیده میشود شما نوع خاصی از صداگذاری را خواهید شنید که کمتر شنیده شده است!اینجا شهری وجود دارد که در حال تغییرات ناگهانی است و صداهای این نوع تغییرات در تمام قسمتهای شنیده میشود!

 

در نوک پیکان داستانی بازی همه چیز برمیگردد به دو فرقه! فرقه هایی که سالهاست با هم در مشکل و جنگ هستند! نام این فرقه های نام آشنا فرقه اساسین و تمپلار است.داستان بازی باز به درون این دو فرقه نفوذ کرده است و کش مکشهای این دو را به تصویر میکشد.دیزیلتز (کارگردان) در این مورد میگوید:" فرقه Templar و Assassin به صورتی کاملا مخفی و زیر زمینی شده اند" و ادامه میدهد:" شما آنها را نمیبینید ولی آنها همه جا هستند!و آنها هنوز در جنگ و نزاع هستند." یک چیزی پشت همه این درگیریهای خانواده های بازرگانان، مناطق مختلف شهری، پاپهای دروغ گو  و ارگانهای سری است و آن چیزها گروهای Templar و Assassin هستند.....

 

 

 

تاریخ آخرین ویرایش:- -

عکس روی جلد اساسین کرید3 وتصاویری از اساسین کرید رولیشن

نوشته شده توسط:امین ومهدیار حبیبی وسرمهنظرات(0) یکشنبه 14 آبان 1391-03:50 ب.ظ

عکس روی جلد اساسین کرید3 وتصاویری از اساسین کرید رولیشن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال توسط مهدیار سرمه

نظر بدهید

 

 

 

تاریخ آخرین ویرایش:- -

داستان اساسین کرید1

نوشته شده توسط:امین ومهدیار حبیبی وسرمهنظرات(0) یکشنبه 14 آبان 1391-03:44 ب.ظ

    حتماداستان اساسین کیرید روشنیدیدداستان اون ازاین قراره که سال هاپیش مردی به نام الطایر زندگی میکرداون هرگزبه زنی علاقه مندنشدولی نسل هابعدبچه ای به دنیااومدکه دی ان ای اش با الطایرمطابقت داشت                                                                                                                                                                    یک دکتر ازاین قضیه باخبرشدو اون پسر روبه آزمایشگاه خودش برددکترمی خواست اون رو به زمان الطایرببره وقتی پسر ازقضیه خبردارشد نمی خواست بره ولی دکتر قانعش کرد بعداون روی تخت درازکشیدوپس گذرونددن آموزش های لازم به سال هاقبل رفت دیگه اون الطایریا اساسین کیرید بود ناگهان خودش روبین دواساسین دیگر دید آنهاداخل یک کوهستان بودندو ما موریتشان ازبین بردن دشمن بودپس ازکشتن نگهبان ها باسلاح هایدنبلیدبه فرمانده شان حمله می بریم ولی او اتسیو رابه طرفی پرت میکندناگهان یک سنگ بزرگ از بالای کوه می افتدوالطایر و دو اساسین دیگر از هم جدا می شوند به همین خاطر الطایر به قصر اساسین ها برگشت رییس اساسین ها خیلی از دست اوناراحت شد اما زیاد به روی خودش نیاورد ناگهان مسیحی ها با لشکر عظیم شان به آن جا حمله کردند ولی اساسین ها در قلعه را بستند مسیحی ها دربیرون در قلعه انتظار کشیدند در همین هنگام الطایریا اساسین کیرید به پشت در قلعه رفت و از یک سکو بالا رفت در آن جا یک دسته از جوب های بسیار بلند تناب پیچ شده بودندو الطایر تناب آن ها را پاره کرد تمام چوب ها پایین روی سر مسیحی ها ریخت پس مسیحی ها از بین رفتند الطایر پیش فر مانده شان بر گشت ولی ناگهان دو اساسین او را از پشت می گیرند و فر مانده اساسین ها او را با چا قو زد به این تر تیب باز هم الطایر به سرزمین خو دش بازگشت اون از تخت پایین اومد و از دکتر خواست که باز هم او را به دنیای اساسین ها ببرد ولی دکتر قبول نکرد اما الطایر آنقدر اسرار کرد تا این که دکتر قبول کرد پس الطایردو باره پیش فرمانده اش برگشت فرمانده تمام سلاح های او را گرفته بود ولی به الطایر قول داد که هر ماموریتی را که انجام داد یکی از سلاح هایش را به او پس بدهد اولین ماموریتی که باید انجام می داد دزدیدن یک کوزه از یک مرد دست فروش بود بدون این که  خود آن مرد بفهمد وماموریت دوم آن به دام انداختن کسی بود که بر علیه اساسین ها در میدان شهر سخنرانی میکرد پس الطایر برای انجام دادن ماموریت اول به بازار شهر رفت در آن جا روی یک صندلی نزدیک دست فروش ها نشست ومنتظر شد تا حرف آن دو با هم تمام شود بعد از آن که حرف زن ومرد تمام شد از هم جدا شدند و هر کدام به یک سو رفتند اما الطایر سرش کلاه نرفت وبه دنبال مرد رفت چون کوزه را مرد به همراه داشت بعد الطایر به دنبال مرد راه افتاد مرد دست فروش پس از راه افتادن چند بار سرش را برگرداند که مطمنئن شود کسی او را تعقیب نمیکند اما هر بار الطایر خود را با مهارت مخفی کردو وقتی که دست فروش اصلا انتظارش رانداشت کوزه را ا او دزدید بعد هم به سراغ ماموریت دومش رفت همان طور که رییسش گفته بود آن مرد داشت در میدان شهر  بر علیه اساسین ها حرف میزد پس از مدتی الطایر به پیش آن مرد رفت وبه او گفت رئیس اساسین ها  با تو کار دارد ولی مرد  یک مشت به صورت الطایرکوبید الطایر هم با مرد  در گیر شد  پس از مدتی مرد فهمید که مقاومت در برابر الطایر بی نتیجه است پس تسلیم شد بعد از این که الطایر آن مرد را پیش رئیس اساسین ها برد رئیس آن خائن را با شمشیر کشت و بعد همان شمشیر را به الطایر داد  سلاح بعدی که الطایر  پس  گرفت هایدنبلید بود  او پس از پس گرفتن این دو سلاح به سراغ ماموریت دومش می رفت وهمین کار را هم کرد ولی باید برای انجام این ماموریت به یک کشور دیگر می رفت تا نیمه ی راه که در دست اساسین ها بود ولی از نیمه ی راه به بعد در دست دشمن بود  و  اساسین ها و دشمنان  هیچ یک به مرز یک دیگر تجاوز  نمی کردند  الطایر  پس از پیمودن نیمه ی راه دیگر کمک اساسین ها را نداشت به همین خاطر در راه باید با آمادگی بیشتری جلو می رفت او پس از پشت سر گذاشتن خطر های سر راه خود به آن کشور رسید اما چهار نفر را برای محافظت از دروازه ی شهر گذاشته بودند الطایر می توانست آن ها را بکشد ولی خود را در میان چند اساسین دیگر مخفی کرد به این ترتیب او از دروازه ی شهر نیز گذشت و وارد شهر شد

 

او ابتدا بر بالای یک ارتفاع رفت تا کاملا نقشه ی شهر را بلد شود  بعد از مسلط شدن او بر نقشه رفت تااولین ماموریت خود در آن شهر را آغاز کند  پس به قسمتی از شهر که چند مغازه در آن وجود داشت  رفت منتظر ماند تا حرف دو مغازه دار تمام شود پس از این که حرف شان تمام شد از هم جدا شدند  الطایر یکی از آن ها را تعقیب کرد و بعد یک وسیله که آن مرد به همراه داشت را دزدید وآن رابه کوزه گر  اساسین شهر داد در عوض کوزه گر محلی که دشمن اساسین ها بود را به او گفت پس الطایر به میدان شهر رفت تا با دشمن مبارزه کند درآن جا دید که یک مرد قرمز پوش و یارانش دارند بر سر  یک مرد بینوا فریاد می زنند پس از چند دقیقه آن مرد قرمز پوش با خنجر چندین ضربه ی محکم به آن مرد زد و او را کشت  الطایر خیلی عصبانی شد و به رئیس قرمز ها حمله برد نبرد خیلی سختی برای الطایر بود چون او در برابر یاران مرد قرمز پوش و نگهبان های شهر  و از همه مهم تر خود مرد قرمز پوش که خیلی قوی بود تک افتاده بود ولی با سعی فراوان توانست آن مرد را زمین بزند و بعد با سلاح هایدنبلید به روی مرد افتاد  ناکهان آن دو وارد دنیای مجازی شدند مرد قرمز پوش بعد از چند لحظه مرد الطایر یک پر به گرد خون آلود مرد کشید و بعداز دنیای مجازی خارج شد وقتی سرباز ها دیدند که فرمانده شان مرده فرار کردند اتسیو هم از فرصت     



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

are psychic readings real
سه شنبه 30 آبان 1396 06:30 ب.ظ
چطوری این نوع از موضوع است اما من نیاز به برخی از مشاوره از تاسیس است
وبلاگ. آیا آن را بسیار سخت است برای تنظیم وبلاگ خود را؟
من خیلی techincal نیست، اما من می توانم چیزهای بسیار سریع شکل بگیرد.
من فکر میکنم در مورد تنظیم خودم، اما مطمئن نیستم که در آن شروع شود. آیا شما نکات یا پیشنهادات دارید؟
با تشکر
Foot Pain
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:37 ب.ظ
Thanks for the marvelous posting! I actually enjoyed reading it, you can be a great author.I will
make sure to bookmark your blog and will come back sometime soon. I want to encourage you to definitely continue your great writing, have
a nice weekend!
Susie
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:45 ق.ظ
Hi, this weekend is nice in support of me, for the reason that this moment i am reading
this wonderful educational post here at my house.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:21 ب.ظ
Have you ever thought about adding a little bit more than just your
articles? I mean, what you say is important and all. However imagine if you added some great visuals or videos to give your posts
more, "pop"! Your content is excellent but with images and video clips, this site could certainly be one of the most beneficial in its niche.
Awesome blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر